aaaaaaaaaaaaaaaaaah
se sa'ate kamel neshastam hey type kardam akharesh in blogsky hichi post nakard
hala bayad dobare az awwal benwisam........................ki halesho dare?!
wali chon bara khodam mohem bood bekhooninesh az awwal type mikonam
.................wish me good luck cuz i really need it with typing in persian 
آبجی چند روز بود هی ازم میخاست yahoo messenger رو توو قالبش بگذارم امروز خاستم بزرگواریه خودم رو باره دیگه ثابت کنم ولی آخه من از کجا باید میدونستم که blogsky دوتا صفحه با هم رو نمیتونه تحمل کنه و یکی رو خود به خود تبدیل به اون یکی میکنه من هر دو صفحه یعنی ماله خودم و آبجی رو روی ویرایش قالب ها باز کرده بودم نمیدونم چیکار کردم و چی شد که یه هوئی از بدشانسی ما کد قالب آبجی کپی شد چسپید جایه ماله خودم
منم تازه الان که چند ساعتی از این ماجرا میگذره متوجه شدم و تازه قالب اصلی رو گذاشتم سره جاش ولی اون یه ریزه تغئیراتی که بهش داده بودم رو از نو باید بدم
ولی پست قبلیم رو بخونین و نظر بدین آخه برام خیلی جالبه نظرتون رو بدونم مرسی
و اما ادامه پست قبلی
ولی زهی خیال باطل انقدر متلک و متلک که دیگه نگو و نپرس
آخه پسرهای اینجا روش دیگه ای دارن واسه جلب توجه دخترها و با روش پسر ایرونیها که با متلک بازی شروع میشه فرق داره خلاصه اینجا هم خوش گذشت 
من مطمئنم آخرش من با اینا دعوام میشه حالا از من گفتن بود نگین نگفتی
سلام سلام امروز خیلی سره حالم آخه این ویکند weekend حصابی خوش گذشت
شنبه خودمون خونه جشن داشتیم به مناسبت عید غدیر آخه ما خودمون هم از زمره اولادهای پیغمبر هستیم خلاصه جای همه دوستان خالی به بهانه عید انقده زدیم و رقصیدیم که از پا افتادیم
منم که با یک سردرد شدید مواجه شده بودم
آخه این لنز لعنتی لج کرده بود نمیخاست بره توو چشمم منم از اون بدتر در آخر لنز رو از رو انداختم ولی دچار سردرد شدم اما در کل مجلس با حالی بود ما هم واسه اولین دفعه جرات از این و اون قرض کردیم و پا گذاشتیم در میدان رقص و با اینکار باعث انگشت به دهان شدن بعضیایی که مارو دست کم میگرفتن شدیم و این محفل شد یه محفل فراموش ناشدنی
یکشنبه من هنوز نالان از سر درد دیشب دچار یه مشکل جدید شده بودم و اون اینکه امشب چی بپوشم حالا خوبه عروسی نبود و فقط یه جشن مختصر به مناسبت دهه فجر از طرف سفارت ایران بود اگه عروسی بود که فکر کنم همون ماجرائی میشد که آقای LORD در مطلب عروسی ، دامادی ، فرهنگ عامه نوشتن میشد. بگذریم بالاخره یه چیزی از کمد تنم کردم و رفتیم.
ادامه دارد
خوب مثله اینکه کم کم دارم یه ریزه تاتی تاتی میکنم و راه افتادم حالا میتونم اینور اونور یه چیزایی تغییر بدم اونم بدون کمک کسی
ولی هنوز هم با خیلیها فاصله دارم ولی استادها باید همیشه بدونن که شاگرد یه وقت بالاخره ازشون جلو میزنه حالا این جلو زدن چقدر وقت میبره بماند!
چند تغییر چشمگیر شاید در آینده نچندان دور به چشم بخوره و یکیشون اینه که از این به بعد به سه زبان اینجا مینویسم به ایرانی:زبان کشوری که در اون به دنیا اومدم. دری: زبان مادری و هلندی زبان کشوری که ساکنش هستم
تا خدا چه بخواهد
البته بستگی به موضوع داره!